|
سخنرانی امام موسی صدر در كلاس اعضای ارشد جنبش امل. این سخنرانی در كتاب الامام موسی الصدر الرجل الموقف القضیه (1993، مكتب الصادر، بیروت، ص501) به چاپ رسیده است.
برای تبیین مفهوم اجرای رسالت آسمانی، كه به وسیله مردان برگزیده خدا بر بندگان نازل گردیده، ناگزیر باید نگاهی به تحولات و پیشرفتهای پدیدآمده در دین انداخت؛ دینی كه هرچند حقیقت آن یكی است اما، با توجه به زمانها و محیطهای متنوعی كه در آنها نازل شده و محقق گردیده است، مراتب و شیوههای اجرائی متعددی دارد.
تأكید قرآن بر یكی بودن ادیان
قرآن كریم تأكید دارد و بر این باور است كه تمامی ادیان یكی هستند. آیات متعددی در قرآن این معنا را از زبان پیامبران بیان میدارد. از زبان ابراهیم و اسماعیل میخوانیم: «رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسلِمین لَكَ و مِنْ ذُرِّیتِنا أُمَّةً مُسلِمَةً لَكَ» (2: 128) (ای پروردگار ما، ما را فرمانبردار خویش ساز و نیز فرزندان ما را فرمانبردار خویش گردان). درباره نوح نیز آمده است: «شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدّینِ ما وَصّی' بِه نوحاً» (42: 13) (برای شما آیینی مقرر كرد، از همان گونه كه به نوح توصیه كرده بود). این تسلسل و این گفتهها از زبان پیامبران ادامه مییابد و به موسی و سپس عیسی میرسد، گفتگوی عیسی با حواریون و ایستادگی آنها در كنار عیسی و اسلام آوردنشان از زبان پیامبر اسلام بیان میشود؛ آخرین پیامبری كه آمد تا رسالت خدای را به كمال رساند، آن را شرح و بسط دهد و متناسب با نیازهای روزگارانِ پس از خود تبیین كند. روش آیاتی از قرآن كه پیروان رسالتهای آسمانی را به تأیید و پیمودن راه حضرت محمد ص فرامیخوانَد، گواه این نكته پیشگفته است:
«الَّذینَ یتّبعونَ الرَّسولَ النَّبِی الاُمِّی الَّذی یجِدونَهُ مَكتوباً عِندَهُمْ فِی التَّوراةِ و الاءنجیلِ یأْمُرُهُمْ بالمَعْروفِ و ینْهاهُمْ عَنِ المُنْكَرِ و یحِلُّ لَهُمُ الطَّیباتِ و یحَرِّمُ عَلَیهِمُ الخَبائِثَ و یضَعُ عَنهُمْ إصْرَهُمْ و الاغلالَ الَّتی كانَتْ عَلَیهِم» (7: 157) (آنان كه از این رسول، این پیامبر امّی كه نامش را در تورات و انجیل خود نوشته مییابند پیروی میكنند ــ آن كه به نیكی فرمانشان میدهد و از ناشایست بازشان میدارد و چیزهای پاكیزه را بر آنها حلال میكند و چیزهای ناپاك را حرام و بار گرانشان را از دوششان برمیدارد و بند و زنجیرشان را میگشاید).
از آنچه گذشت میفهمیم كه ادیان یكی هستند، در حالی كه مذاهب چنین نیستند. مذهب راه یا منش خاصی است كه به افرادی معین اختصاص دارد. مثلاً تشیع و تسنن نه دو دین كه دو مذهب از دینی واحدند، كه فتنه سیاست، از اُمَویگری متعصب گرفته تا صفویگری متعصب، میان آنها جدایی افكند. شایسته بود از این اختلاف، كه تنها به واسطه سیاستها پدید آمد، اجتناب شود. چه، تشیع و تسنن از یك سرچشمه، از یك پیامبر و از یك كتاب نشأت گرفتهاند و هیچ اختلافی میان آن دو نیست جز آنكه تشیعْ نگاه و نگرشی خاص به مبارزه پیشوایان اسلام است.
با همین روش میتوان در مورد همه ادیان سخن گفت: آنها یكی هستند، خدایشان یكی است، و سرچشمهشان نیز یكی. اما آمیختگی با برخی تفسیرها، برخی دخل و تصرّفها و برخی شیوههای خاص، چهرهای از آنها به نمایش گذاشته است كه گویی ادیانی متفاوت و به دور از هماند.
اصول همه ادیان، توحید، نبوت و معاد است. اما زوایدی كه با آنها درآمیخته است، به اجتهادات و برداشتهای مشخص افراد یا پیروان این ادیان مربوط است.
یكتائی خدا در همه ادیان
خداوند یكتاست... این جمله را در همه ادیان مشاهده میكنیم، هرچند به واسطه برخی فلسفهها، كه صفات الوهی و ربوبی را به مسیح نسبت داده و اوصاف الهی را با وی درآمیخته است، انحرافاتی در باورهای برخی مذاهب مسیحیان راه یافته است.
مثلاً از دیدگاه یهود، در تورات، خداوند حقیقتی نوشونده است. فرمانروای فرمانروایان است. مایه قوام و استواری آفرینش است. او خدای جهان مادی است. در تورات كمتر از قیامت سخنی به میان آمده. گویی انسان تنها برای همین زندگی پای به جهان آفرینش گذارده است. چه، این تصور، خداوند را خدای عالم مادی، خدای طلا و نقره، خدای حكمرانی و سختگیری، خدای مدیریت و سیاست، و خدای فرمانروا و ادارهكننده میداند.
اما، از دیدگاه مسیحیان، مفهوم خداوند را، علاوه بر صفات فوق، اینگونه مییابیم: اول و آخر، آگاه و دانا، ظاهر و باطن، پناهدهنده و بزرگ، دارای اسماءِ حسنی'، والاتر از هر گونه توصیف و نزدیكتر از نزدیك؛ هممعنا با آیه «إذا سَأَلَكَ عِبادی عَنّی فَإنّی قَریبٌ» (2: 186) (چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو كه من نزدیكم).
این مفهوم كمالی و غیر سلطهمدارانه، مفهومی عاطفی و عقلانی است. در این مفهوم از مدیریت، خلقت، بزرگی و سلطهمداری خبری نیست، بلكه قضیه قضیه تربیت و آرمانها است، قضیه همه عالم است: «إنّا الله و إنّا إلَیهِ راجِعونَ» (2: 156) (ما از آنِ خدا هستیم و به او باز میگردیم)، قضیة اكتساب صفات خداست، چه، عبادت بر صفاتِ الهی فرد میافزاید. او داناست، ما نیز داناتر میشویم. او مهربان است، ما نیز مهربانتر میشویم. او قوی است، ما نیز قویتر میشویم... یعنی هر اندازه به خدای متعال نزدیكتر شویم، صفات بیشتری از او اكتساب میكنیم. و كلید این نزدیكی همان قصد قربت است كه مسلمان باید در تكتك كارها به همراه داشته باشد.
مفهوم خدا همان پیشرفت و شمولیت است
مفهوم خدا، از دیدگاه اسلام، توأم با پیشرفت و فراگیری است؛ بدین معنا كه پیوسته به سوی خدا گام برداریم. درك این حقیقت، یعنی حقیقت خداوند، در روزگاران بسیار قدیم شناخته گردید، با گذشت زمان متكامل شد، تا اینكه به دوران پیامبر اكرم رسید.
اگر به دوران پیش از ابراهیم باز گردیم، مشاهده میكنیم كه برداشت دینی از خدا برداشتی ابتدایی بوده است. در بینالنهرین خدا را حقیقتی میدانستند كه فرود میآید، و با رئیس كاهنان سخن میگوید. در سرزمین مصر خدا را حقیقتی میدانستند كه در ستارگان، حیوانات و عوامل طبیعی حلول میكند. در قبایل هند و اروپایی، كه از هند گذشتند و با عبور از دامنه سلسله كوههای آرارات به اروپا رسیدند، آثاری اكتشاف گردیده كه نشان میدهد معبدهایی برای خدایانِ برتر وجود داشته است. هندوانِ سرخپوستِ آمریكا و آفریقائیان نیز وضعی مشابه داشتهاند. داستان ابراهیم و ستارگان و روی آوردن او به خالق آسمانها و زمین گواه روشنی بر وجود اینگونه باورها است.
بنابراین، هرچند خدا حقیقتی یگانه است، اما تلقی انسان از او، از آغاز آفرینش تا كنون و به واسطه پیامبران، بسط و توسعه یافته است.
درباره معاد باید گفت كه مفهوم آن نزد یهود مبهم است. در نظرگاه اینان نمیتوان میان معاد و مكافات دنیا تفاوت گذاشت. چه، در نظر اینان، به كردههای انسان در همین زندگی دنیوی ثواب و عقاب داده میشود. هرچند در تورات از كیفر و مجازات سخن به میان آمده است، اما تفكیك میان كیفر حكومتی و عقاب دینی امری دشوار است. به هر حال، مفهوم مزبور نشانگرِ تحولِ توجهِ انسان به كیفر و مكافات است.
در نظرِ مسیحیت، معاد مكافاتی است روحانی، و چیزی است شبیه ناراحتی وجدان یا آرامش دل. این تلقی، از تلقی یهود بسی عمیقتر و پیشرفتهتر است.
معاد در اسلام مفهومی فراگیر دارد، چه، مایه كسب خوشنودی خداست. یعنی هر ذرهای از جسم، روح و فكر آدمی، در مسئولیت كارها سهیم و عواقب آن را پذیرا است. جسم، عقل و روح، همه ثواب و عقاب میبینند، و این مكافات كاری مشخص با نتیجهای معین نیست. چه، كیفر و پاداشِ هر كار در خودِ آن كار نهفته است؛ كار نیك كنید تا تصویر آن به شكلی گسترده در روز قیامت انعكاس یابد: «یوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیرٍ مُحْضَراً» (3: 30) . خیر و شر هر دو در آنجا تبلور مییابند: «فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یرَهُ، و مَنْ یعْمَلْ مثقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یرَهُ» (99: 7-8) (پس هركس به وزن ذرهای نیكی كرده باشد آن را میبیند). هر كس كردار خود را میبیند، نیكِ آن را میبیند، شرِّ آن را نیز میبیند: «و ما عَمِلَتْ مِنْ سوءٍ تَوَدُّ لَوْ أنَّ بَینَها و بَینَهُ أمَداً بَعیداً» (3: 30) (روزی كه هركس كارهای بد خود را در برابر خود حاضر بیند آرزو كند كه ای كاش میان او و كردار بدش فاصلهای بزرگ بود).
بنابراین، مفهوم معاد، از برداشتی ساده و بسیط، در یهودیت و مسیحیت، به برداشتی وسیع و فراگیر، در اسلام، تحول یافته است.
تكامل مفهوم رسالت
ادیان همه یكی هستند. البته این یگانگی به معنای برابری و یكسان بودن نیست؛ چه، تفاوتهایی در تحقق و اجرا وجود دارد كه هیچگاه تناقض و ناسازگاری را تداعی نمیكند بلكه نشانگر رشد و توسعه برداشتها از مفهوم رسالت است.
تكیه یهود تنها بر زندگانی این دنیا بوده است و الگو و آرمان او انسانیست كه تنها دلمشغولیش سیر شدن است. پس از آن مسیح میآید. او آدمی را اوج میدهد و متوجه آسمانها و معنویت میكند و میفرماید: «جئت لاكمل الناموس لا لانقضه».
نماز نیز همواره وجود داشته، اما جزئیات و چگونگی ادای آن تحول یافته است. روزه و حتی حج نیز چنین است. قرائنی وجود دارد كه نشان میدهد اعمالی شبیه مناسك حج وجود داشته است. حتی حرمت شرب خمر نیز بوده است. روایاتی هست كه بر حرمت آن در همه ادیان دلالت دارد. حتی در برخی جزئیات نیز تشابهاتی وجود دارد؛ هرچند كه، در برخی دیگر، تفاوتهایی هم به چشم میخورد. این تفاوتها حاصل برداشتها، اجتهادات و آداب و رسوم مختلف است.
بنابراین، مبنای اصلی، یگانگی ]ادیان [ و تحول ]مفاهیم [ به سوی كمال است، تا اینكه قرآن نازل گردید. به بیان دقیقتر، نقصی در این مفهوم كامل وجود نداشته است، بلكه احكامی در ادیان پیشین بودهاند كه جامه عمل نپوشیده بودند. قرآن، چنان كه گذشت، احكام رسالتهای پیشین را گواه میگیرد، و آنها را حتی بر ما میخواند: «و لَقَدْ كَتَبنا فِی الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أنَّ الارْضَ یرِثُها عِبادِی الصّالِحونَ» (21: 105) (و ما در زبور ــ پس از تورات ــ نوشتهایم كه این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد).
همه مفاهیم دینی بسط و توسعه یافتند تا به اسلام رسیدند. از مفاهیم فرشته و شیطان گرفته تا مفاهیم پیامبر و رسالت، همه، متحول شدند تا به پیامبر اكرم و قرآن كریم رسیدند. پیامبران یكی پس از دیگری آمدند، این مفاهیم بسط و توسعه یافتند، تا اینكه سرانجام وحی قطع و قرآن متعین گردید. یعنی پس از حضرت محمد هیچ پیامبری، و پس از قرآن هیچ كتاب دیگری نخواهد آمد.
با این وصف، حال كه به نقطه ایستای حضرت محمد و كتابش رسیدیم، مفاهیم نو و خاستگاه آنها چه تكلیفی خواهند داشت؟ نفس اینكه قرآن عین كلام خداست، بدین معنا است كه امكان دستیابی به فهم و برداشتهای جدید از آن وجود دارد. چه، از نظر عمق و محتوا، سخن خدا حدبردار نیست و هر گاه با دانش و معرفت بیشتری بدان مراجعه كنیم با تازههایی روبهرو میشویم، كه همان مقصودِ نهفته خدا در كلام اوست، و همان چیزی است كه او برای ما در نظر گرفته است. انسان از طریق فهم و برداشتهای خویش، و نیز از طریق تبلور این برداشتها و مناسبتها است كه پیشرفت میكند و تحول مییابد. از همین رو قرآن بر این باور است كه اگر پیروان دیگر ادیان با آن همراه شوند همه و همه مؤمناند:
«انَّ الَّذینَ آمَنوا و الَّذینَ هادوا و الصابِئونَ و النَّصاری' مَنْ آمَنَ بِاللهِ و الیومِ الاخِرِ و عَمِلَ صالِحاً فلا خَوْفٌ عَلَیهِمْ و لا هُمْ یحزَنونَ» (5: 69) (هرآینه از میان آنان كه ایمان آوردهاند و یهود و صابئان و نصارا هركه به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد و كار شایسته كند بیمی بر او نیست و محزون نمیشود).
این چشماندازی است كه قرآن از بسط و توسعه ادیان ارائه میدهد. اعتقاد همگان به خداوند و روز واپسینْ گواه آن است كه پیروان همه ادیان ایمان دارند، هرچند مراتب و نحوه تفكر و برداشتها تفاوت دارد.
اینك به مرحلهای كه وحی در آن خاتمه یافته است، یعنی اسلام، رو میآوریم، و طبیعتاً دوران حضرت محمد را به عنوان الگو مورد توجه قرار میدهیم. اسلام را میتوان، در عین یكپارچگی و جامعیت آن، به چند محور تقسیم نمود:
1. فرهنگ اسلامی یعنی نگرش اسلام به هستی و زندگی، و پاسخ آن به سؤالاتی چون خدا چیست، انسان چیست، معیارهای اسلامی چیست، موجودات عالمِ هستی چه وضعی دارند، راه كمال و رستگاری كدام است.
2. عقاید اسلامی یا ایدئولوژی اسلامی (ایمان اسلامی) با همه تفصیلات آن، شامل ایمان به خدا، آخرت، پیامبران، عصمت و مصونیت قرآن، كه عین كلام خداست.
3. احكام فردی یعنی فقه یا مجموعه رفتارها، مسئولیتها، واجبات، محرّمات، و آنچه یك مسلمان باید یا نباید انجام دهد.
4. اخلاق یعنی مجموعه حالات روحی و معنوی، شامل سخاوت، شجاعت، بردباری، گذشت، حسن ظن، سوء ظن و...
5. احكام اجتماعی ، شامل مناسبات اقتصادی، سیاسی، مدیریتی، حكومتی و...، كه آنها نیز در باورها و نظام اسلامی جایگاهی خاص دارند.
سرفصلهای زندگانی امامان معصوم
این مباحث گذرا و فشرده، چارچوب فیزیكی اسلام را تشكیل میدهند؛ اسلامی كه از زمان پیامبر ص تا كنون، در هر دوره و مرحلهای از پیشرفت، متناسب با شرایط، آن را بازخوانی كردهایم. امامان معصوم، كه جانشینان پیامبرند، از نظر جهتگیری حركت، كه همانا رهپویی به سوی خداست، دقیقاً مثل هماند، اما در جزئیات با یكدیگر تفاوت دارند. رفتار برخی چون امام حسین ع در قالب خشمی توفنده بر ضد ستمگران، و برخی چون امام علی بن ابیطالب در زمامداری و تدبیر امور نمود مییابد. برخی از اینان، چون امام علی بن موسی الرضا، در حكومت شركت میجوید، و برخی دیگر با در بند شدن در زندانها و پادگانها نقش خود را ایفا میكنند.
بر این اساس، و با توجه به چنین الگوهایی از زندگانی جانشینانِ معصومِ پیامبرِ خدا، میتوان زندگی آنان را به ادوار مختلف و مسئولیتهای گوناگون تقسیم نمود؛ ادوار و مسئولیتهایی كه همه در راه پاسداری از امت و دین اسلام و دارای این هدف بوده است كه منطق و رفتار اسلامی را در زندگی آحاد مسلمانان متجلی سازد؛ منطق و رفتاری كه گاهی در قالب حكومت، گاهی در قالب نصیحت، گاهی در قالب ایجاد مكتبی ایدئولوژیك و مبارز، و گاهی در قالب برپا نمودن جریانی معارض و مبتنی بر درك و اجرایی دقیق از اسلام (انقلاب حسین) نمود مییابد.
و بالاخره، فرایند اجرای رسالت در ابعاد و محورهای گوناگونی صورت میپذیرد كه برخی از آنها در اسلام اجتهادیاند یعنی باید بر اساس دلایلی عقلی و قانعكننده فهم و درك شوند. چه، آدمی اگر از روی دلیلی قاطع به حقیقتی دست پیدا كرد، اعتقاد و التزامش قویتر خواهد بود تا زمانی كه از روی تقلید بدان معتقد شود. ما این را با همة وجود خود در مییابیم. ما در هر مرحله، در هر همزیستی، و در هر تعامل، همواره در مرحلهای از مراحل اسلامِ فراگیر قرار داریم. |