تبليغاتX
کمین جولای 82
90 نه 99درصد 

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام ، اولا از اينكه اينقدر دور آپديت كردم من را ببخشيد ..................

بالخره روز چهارشنبه رسيد و من هم نوشته اي را كه در مورد امام موسي صدر  براي جهاد دانشگاهي نوشته بودم با هزار زحمت آماده شد ..............

اما القصه ...............

بالاخره اين آقاي سردار آمد، اما با يك ساعت تاخير و دوستان بسيج دانشجويي هم در اين يك ساعت  نميدانم بدون آن قاري  قرآن چه مي كردند!

و سردار به همرا رئيس دانشگاه (فكر كنم نيم ساعتي را پيش دكتر مقدسي بودند) وارد شده و بعد از صحبتهاي مسئول بسيج دانشجويي ايشان صحبتهاي خود را در مورد لبنان و تاريخچه تشكيل حزب الله و اهداف آن ادامه دادند .چقدر مسئول امور دانشجويي از اينكه سالن خالي است ناراحت بود ، راستي قريبا 80%  همان افرادي هم كه حضور داشتند از دانشگاه ما نبودند . من هم كه از قبل با  قول مساعدي كه از مسئولين جلسه راجع به سوال شفاهي گرفته بودم متني راجع به چهار ديپلمات و ارتباط اين پرونده با قضيه ران آراد ، و امام موسي صدر آماده كرده بودم (چقدر متنم را بنا به خواسته آنها خلاصه و مفيدذ نوشته بودم ).

بالاخره نوبت به پرسشها رسيد ، اين هم خود قصه اي دارد از اينكه مسئولين جلسه دور هم جمع شدند تا خود سوالاتي را طرح كرده و از سردار بپرسند . من هم كه منتظر بودم تا سوال خود را شفاهي بپرسم ناگهان ديدم كه مسئول بسيج (سردار عينك خود را نياورده بود و از ايشان خواست تا سوالات را برايش بخوانند ) سوالي را اين طور پرسيد : " دوستان در مورد امام موسي صدر و سرنوشت حاج احمد متوسليان و (كمي مكث) چهار ديپلمات پرسيده اند" .

من نميدانستم چه كنم ، چون او خوب ميدانست كه اين سوال را من ميخواهم شفاهي بپرسم ( به خود او چندين بار گفته بودم و حتي متن سوال را به او نشان داده بودم ) . حتي بعد از اتمام جلسه هم كسي زحمت معذرت خواهي از من  را به خود نداد . فقط يادم هست يكي شان گفت :"آقاي سيدزاده كمبود وقت داشتيم "

خوب برسيم به جواب سردار به اين سوال، عينا برايتان مينويسم :"

امام موسي صدر كه در ليبي اسير شده بود و به احتملا 90% به شهادت رسيده است و حتي قذافي طي تماسي كه سيد حسن نصرالله  اين را گقته ولي سيد حسن از او درخواست جنازه امام را داشته كه قذافي كفته بود امام در بياباني كسته شده و از محل كشته شدن ايشان اطلاعي نداريم ( انگار امام ايراني نيست كه تكليف او را سيد حسن نصرالله بايد مشخص كند)اما در مورد چهار ديپلمات با توجه به افرادي كه در دست آنها اسير بوده اند به احتمال 90 نه 99% به شهادت رسيده اند.."

عجب با آن سوال سطحي انتظار اين جواب  هم ميرفت...

جلسه تمام شد پيش سردار رفته بعد از معرفي خود به او گفتم كه بهتر است يك بار ديگر سخنان سمير جعجع و ايلي حبيقه و مخصوصا ترور ايلي حبيقه و ارتباط  اين ترور با اين مسئله را بررسي كند .

همچنين راجع به رآن آراد و ادعاي ر‍يم صهيونيستي در مورد اينكه او در دست سپاه قدس ايران است ،و نيز گفته هاي ديراني را ازسردار پرسيدم كه تكذيب كرد و گفت كه يك گروه تحقيقاتي نیز در اين مورد  نيز كار ميكند .

خوب اين جلسه براي من كه چند درس خوب داشت :

1-هيچ وقت قول بسيج دانشجويي قابل اطمينان نيست.

2-امام موسي چقدر مظلوم هست كه فرمانده سپاه قدس روشن شدن وضعيت ايشان را وظيفه سيد حسن نصرالله ميداند .

3-باز هم در باب مظلوميت امام .........، هنگام توزيع نوشته جهاد دانشگاهي متوجه شدم كه بسياري از اينكه امام ايراي است تعجب مي كردند ؟؟؟؟( كم كاري مسئولين و ما را نشان ميدهد..!؟؟؟؟)

4- حال فهميدم كه چرا اين دو پرونده تا به حال اينقدر به طول كشيده است .

تذكر :  من در دانشگاه صنعتي شيراز تحصيل ميكنم.

|+|
نوشته شده توسط کمین جولای 82 در یکشنبه سی ام مهر 1385 و ساعت 22:43
قدس ................. سردار  

بسم الله الرحمن الرحیم

باز به جمعه آخر رمضان نزدیک میشویم و باز روز قدس ...

 میدانستم مراسمی در دانشگاه  برای بزرگداشت این روز قراره که برگزار بشود تا اینکه از من خواستند مطلبی رو در رابطه با امام موسی صدر براشون بنویسم (بسیج خواست اما به اسم جهاد دانشگاهی نوشتم) تا اینکه فهمیدم سخنران مراسم

سردار اسدی

است، نمیدانم شما ایشان را می شناسید یا نه اما برایتان می گویم ایشان تا همین چند ماه پیش فرمانده سپاه قدس بود .آری همان سپاهی که حاج احمد متوسلیان از تشکیل دهندگان آن بود و اصلا  به همین خاطر در لبنان بود .

و خدایا چقدر سوال از این آقای سردار دارم چه زمان خوبی هم ،روز قدس،شاید باورتان نشود اما اینقدر سوال در ذهنم هست که نمیدانم کدامیک را اول بگویم .

اما حتما تا چهارشنبه خوب فکر میکنم شاید بتوانم اطلاعاتی را از این سردار در این زمینه به دست بیاورم . یعنی سپاه قدس نتوانسته هیچ ردی از این چهار دیپلمات و امام موسی صدر در این ۲۵ سال پیدا کنه ؟؟؟

ما که با این آقای سردار خیلی کار داریم

 یا علی

الهم فک کل اسیر

|+|
نوشته شده توسط کمین جولای 82 در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 و ساعت 16:57
امام ما چقدر مظلوم است ............................... 
دیشب کتاب امام موسی صدر را مطالعه می کردم به قسمتی رسیدم که در آن مطالبی از کتاب نهضت امام خمینی عینا نوشته شده بود ...........

نمیدانستم از شدت تعجب چه بگویم .......دو بار و سه بار خواندم ........... نه اشتباه نمی کردم  اینها همه در کتاب  نهضت امام خمینی نوشته شده بود ، اما نمیدانم نویسنده آن به استناد به چه اسناد و مدارکی این همه نسبت به امام موسی صدر کم لطفی داشته و این همه دروغ و تهمت را در این کتاب به ایشان نسبت داده است؟ نه نویسنده کتاب هم که آقای روحانی بود .......

پس باید بگویم :

آقای روحانی شما چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                 

                                           

و باز

خدایا چقدر امام موسی مظلوم است

|+|
نوشته شده توسط کمین جولای 82 در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 14:15
عوامل وزمينه های سفرامام موسی صدر به ليبی 

عوامل وزمينه های سفرامام موسی صدر به ليبی

افزايش رنج ومحنت مردم لبنان وشدت گرفتن تجاوزات صهيونيست ها واشغال جنوب عملاَ مانع اعمال حاکميت دولت لبنان بر اين منطقه شده بود. چون اسرائيل از اجرای قطعنامه 425 شورای امنيت وعقب نشينی از مناطق مرزی سرباز زده بود، امام موسی صدر وظيفه خود می دانست که اوضاع بحرانی لبنان وعمق خطرهای تهديد کننده جنوب لبنان را به اطلاع رهبران کشورهای عربی برساند. رهبرانی که در رسيدگی به اين وضع اسف بار تأثير مستقيم داشتند.

در همين راستا، امام به سوريه، اردن، عربستان سعودی والجزاير سفر کرد واين کشورها را به برگزاری نشست محدود سران فراخواند، با اميد اين که مصيبت های مردم لبنان، پايان يابد و جنوب آن آزاد شود. همين مطلب را وی در گفت وگو با روزنامه اخبار خليج چاپ بحرين اظهار داشت که خلاصه آن را روزنامه النهار مورخ 24/7/1978 منتشر كرد. وی در الجزائر با رئيس جمهور وهواری بومدين ومحمد صلاح يحياوی و ديگر مسؤولان جبهه ملي آزادی بخش الجزائر گفت وگو کرد. در يکی از اين نشست ها به وی توصيه شد که از کشور ليبی که در روند اوضاع نظامی وسياسی لبنان اثر گذار است، ديدار کند وسفر دوره ای خود را تکميل كند. وی در آن نشست اظهار داشت که تنها ديدارش از ليبی در سال 1975 براي شرکت در کنگره ای اسلامی بوده واو  به دعوت ليبی براي ديدار وی از ليبی وگفت وگو با رهبران آن  پاسخ موافق خواهد داد.

 در تاريخ 28/7/1978 امام صدر در دفتر خود پذيرای کاردار سفارت ليبی در لبنان شد و او امام  را دعوت کنگره عمومی خلق ليبی را براي ديدار از ليبی وگفت گو با دبير کل کنگره سرهنگ معمر قذافی ابلاغ  كرد وخواهش کرد که اين سفر در 19يا 21 اوت 1978 انجام شود. امام  اين دعوت را پذيرفت ودر مورد تعيين زمان سفر با تأمل برخورد کرد.

در تاريخ 20/8/1978 ايشان به کاردار ليبی اطلاع داد که مايل است سفر در تاريخ 25/8/1978 انجام شود و اينكه  ناگزير به ترک ليبی پيش از 1/9/1978 است تا  بتواند به همسر بيمارش که در حال درمان در فرانسه است رسيدگی کند ونيز بايد برای پاره اي کارهای ضروری به لبنان باز گردد. همچنين نام اعضای هيئت همراه خود را به کاردار ليبی اعلام کرد.

سفارت ليبی در لبنان بليت سفر امام وهمراهانش شيخ محمد يعقوب وعباس بدرالدين را به او تقديم و به موجب نامه ای به خطوط هوايی الشرق الاوسط به شماره 4/3/430 در تاريخ 24/8/1978چند صندلی در جايگاه ويژه هواپيما برای ايشان رزرو کرد.

روز جمعه[1] امام موسی صدر همراه شيخ محمد يعقوب ويکی از اصحاب مطبوعات يعنی استاد عباس بدرالدين (مدير خبرگزاری لبنان) به ليبی سفر کرد. در ميان بدرقه کنندگان ايشان در فرودگاه بيروت کاردار ليبی محمود بن کوره حضور داشت. در فرودگاه طرابلس غرب رئيس دفتر ارتباطات خارجی کنگره عمومی خلق احمد شحاتی از ايشان استقبال کرد. امام وهمراهانش در هتل الشاطی، در طرابلس غرب به عنوان ميهمان رسمی دولت ليبی اقامت گزيدند.

با تشکر از سایت امام موسی صدر

 

|+|
نوشته شده توسط کمین جولای 82 در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 9:49
به نظر شما او راست!!! میگوید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 
خاطرات «روبرت مارون حاتم» درباره اسارت و سرنوشت چهار ديپلمات ايراني در لبنان
محافظ شخصی "ایلی حبیقه" از اسارت۴دیپلمات ایرانی می گوید ...                                روبرت مارون حاتم مشهور به کوبرا/ قصاب فالانژیست ها

   بخش پنجم کتاب « از اسرائيل تا دمشق»      

                                 خاطرات «روبرت مارون حاتم»

                   (محافظ شخصی «ايلی حبيقه» از فرماندهان سابق فالانژها )

 

                            

 زمان محاصره‌ بيروت غربي بود كه «بشير جميل» تصميم گرفت روزنه‌اي براي كساني كه قصد داشتند به طرابلس در شمال لبنان يا دره بقاع فرار كنند، باز كند،‌ و اين زماني بود كه ديپلمات‌هاي ايراني به همراه 230 مسلمان شيعه لبناني دزديده و قتل عام شدند.

 

15 سال قبل بود كه اين جرم انجام شد. دو قمار باز نابكار به نام‌هاي «‌ايلي حبيقه» و «سمير جعجع» متوسل به راه‌هاي غير مستقيم شدند و اسرائيل را به دليل توقيف كردنشان و تلاش آنها براي جابجا كردن خلبان اسرائيل به نام «رون آراد» كه بر طبق گزارش‌ها در زندان ايراني به سر مي‌بْرد، متهم كردند.

 

                                       روبیر حاتم در کنار ایلی حبیقه از فرماندهان سابق فالانژها

    

با وجود پيشروي‌ها و تلاش براي گريز، چهار ايراني كشته شدند و در زير درختان اوكاليپتوس در كنار ساختمان مشاوره جنگ سران امنيتي دفن شدند.

 

داخل آن ماشين ديپلماتيك كه بعداً متوجه شديم چه كساني بودند كه كشته شدند،‌ اين افراد بودند: كاردار سفارت ايران:‌ محسن موسوي، دو ديپلمات به نام‌هاي احمد متوسليان و كاظم اخوان و راننده آنها به نام تقي رستگار.

 

هنگام ظهر بود كه اسكورت شروع به گذشتن از اولين نقطه‌ بازرسي بين دو بخش از پايتخت كرد. يك ساعت بعد آنها به نقطه‌ بازرسي «برباره»‌ رسيدند كه منطقه‌اي مرزي بين بخش مسيحي و شمال بود و اين منطقه توسط فرماندة‌ نيروهاي شمال لبنان، سمير جعجع و مردان آهنين و پيرو اصولش نگهداري و فرماندهي مي‌شد. ماشين اسكورت متوقف شده و هويت چهار فرد بررسي و آنها دستگير شدند. بعد از يك حمله‌ سريع به نيروهاي امنيت داخلي دستور داده شد كه محل را ترك كنند.

چند ساعت بعد از اين كه ايراني‌ها را حبس كردند،‌ «جوني عبده» با بشير جميل از فرماندهي نيروها در «يارز» تماس گرفت و به او اطلاع داد كه ايراني‌ها به مقصد نرسيده اند. رابط آنها در طرابلس نگران بود. از زماني كه در منطقه‌ برباره متوقف شده بودند، هيچ‌كس از محل نگهداري و يا محدوده آن،‌ خبر نداشت. هر چه كه عبدو به مشاوران مربوط مي‌گفت، جوابي مبهم بود كه در اين گونه موارد،‌ چيزی عادي به شمار مي‌رفت.

H.K بيشترين قدرت را روي هر عمليات كوچك و بزرگ كه در مناطق شرقي انجام مي‌شد، داشت. او نمايندة بشير بود كه آن روزها درگير مسائل سياسي بود. آن زمان H.K فرماندة قسمت امنيتي و جاسوسي بود كه مهم‌ترين بخش نيروهاي لبناني محسوب مي‌شد. H.K از اين موقعيت خود استفاده كرد و چهار ايراني را دستگير كرد. يك بار در زنداني كه ايراني‌ها حبس بودند، جعجع با H.K  كه در مقر فرماندهي كرانتينا بود، تماس گرفت و پرسيد كه با زندانيان چه کار کند؟ پاسخ كوتاه بود: «كارشان را تمام كنيد.»

 

كاپيتان راجي عبدو، رابط بين سمير و H.K بود. او همچنين مسئول امنيت و جاسوسي شمال بود و افسر نيروهاي لبناني بود كه چهار ايراني را نگه‌داشته، بازجويي كرده و شخصاً اسكورت كرده بود. او طبق دستور سمير جعجع آنها را به مقر فرماندهي كرانتينا منتقل كرد. در آنجا كاپيتان عبدو چهار ايراني را دست بسته تحويل H.K داد و درحالي كه مشغول خوردن قهوه بودند، راجع به مسائل داخلي و توسعة آنها بحث كردند. وقتي مأموريت كاپيتان عبدو با موفقيت انجام شد،‌ من به طرف ماشين او رفتم و او دوباره به پست خودش در محل حاجز برباره بازگشت.  

  

در سال 1986، «جورج صباغ» كه معروف به «ابوتوني» و بعدها معروف به «ايمن» بود، در شهر «زحله» قدرت را در دست گرفت. ابوتوني فردي بسيار خشن در قبال زندانيان و محكم و بي‌رحم بود.

او مسئولي بسيار وحشتناك بود. او از زندانيان بازجويي مي‌كرد و براي اين كار از تكنيك‌هاي پيچيده شكنجه استفاده مي‌كرد. «جورج يونس» با نام مستعار «ابوناء» آذوقه ‌رسان و سور وساتچي بود كه در اوقات بيكاري خودش در جلسات شكنجه شركت مي‌كرد. زندان مقر امنيتي كه تقريباً‌ 200 متر از مقر امنيت فاصله داشت، جايي بود كه مسلمانان شيعه و زندانيان ايراني را نگه مي‌داشتند و در همان‌جا بود كه زير بار شكنجه جان باختند.

 

در طول تجاوز اسرائيلي‌ها در سال 1982، حدود 200 شيعه در خندق‌هايي كه در نزديكي مقر امنيت حفر شده بود، دفن شدند. آنها در پاي درخت هاي اوكاليپتوس دفن شده بودند و روي آنها را با سنگ آهك پوشانده بودند كه سريع تر تجزيه شده و بوي تهوع‌آور آنها از بين برود.   

 

بعد از اين حادثه «استيو ناقور» كه يكي از دوستان نزديك من و مسئول لجستيك مربوط به ساختمان‌سازي بود، پيش من آمد و به صورت محرمانه به من گفت كه «پل عريس» مرا مجبور كرده كه خندق‌ها را پاكسازي كنم، چرا كه ايراني‌ها را در آنجا دفن كرده‌اند و اين مي‌تواند باعث دردسر بزرگي شود. بقاياي اجساد بايد پيدا شوند و دوباره در محل معروف به «منطقه جمجه‌ها» در جادة منتهي به «مزرعه كفر زبين» و در منطقة «مقاور» نزديك «اشكوت» دفن شوند.

دو نفر ديگر كه هويت آنها كشف نشده- چون آنها هنوز در بيروت تحت شرايط تأسف‌آور زندگي مي‌كنند - به همراه ناقور، اين مأموريت شيطان را انجام دادند.

 

من متأسفم كه اين جزئيات كثيف را عنوان مي‌كنم، ولي بايد عدالتي را براي نظامي‌ها برقرار كنم كه، تأكيد مي‌كنم كه تحت دستور و فرمان رؤساي خود بودند و هرگز دليلش را نپرسيدند و هرگز توقع پاداش و توجه خاصي را نداشتند. امروزه آنها در ترس و فقر و شرايط سركوب ‌كننده و قصاص شونده‌اي زندگي مي‌كنند كه در لبنان در جريان است. 

 

امروز در اين تنهايي خودم در تبعيد،‌ شكار شده بوسيلة خاطراتم، نه نگران هستم و نه وحشت زده كه شخصاً در ترور مسلمانان زنداني شيعه شركت كردم. من فرمان‌ها را مانند يك سرباز اجرا كردم. اشخاصي را هنگام محاصره‌ اسرائيل دزديدم بدون اين كه عصباني باشم و با حقوقي كه در اختيار داشتم،‌ براي اين كه انتقام قربانيان بي‌گناهي را بگيرم كه با خونسردي كشته شدند،‌ مطابق با خطي كه رهبران ما براي ما  تعيين مي كردند.

 

با تشکر از وبلاگ به رنگ انتظار

|+|
نوشته شده توسط کمین جولای 82 در یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 13:14
حقیقت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 
برای آنانی که جنگ را طوری دیگر تعبیر کردند:
 
NEVESHTEH___21
|+|
نوشته شده توسط کمین جولای 82 در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 17:43

بهترين سايت آموزش ايرانيان